أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
61
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و رؤسا بودند نماز ديگر در مدينه آمدند جامههاى ديبا پوشيده و صليبها در گردن افكنده جهودان بيامدند و با ايشان مناظره كردند ايشانرا گفتند : شما بر هيچ نهايد و ايشان جهودانرا گفتند كه : شما بر هيچ نهايد چنان كه آيت « وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى عَلى شَيْءٍ » برين وارد است چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز ديگر بكرد ايشان روى برسول كردند و گفتند : ما تقول في السيّد المسيح ، عيسى را چه ميگوئى ؟ - گفت : عبد اصطفاه اللّه گفت : بندهء بود كه خداى او را برگزيد گفتند : يا محمّد او را پدرى شناسى ؟ - رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : او را نه از نكاح زادند تا او را پدر باشد گفتند : هيچ بندهء مخلوق ديدى كه نه از نكاح باشد و او را پدر نباشد ؟ - خداى تعالى اين آيت فرستاد كه : [ إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ( الى قوله ) فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ ] رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : چون شما قول من باور نميكنيد و حجّت من قبول نميكنيد بيائيد تا مباهله كنيم كه خداى مرا خبر داد كه : عذاب فرو آورد بر دروغ گوينده ، ايشان با يكديگر نگريدند و گفتند : چه رأيست شما را ؟ - گفتند : مهلت بايد خواست تا فردا تا ما انديشه كنيم آنگه برفتند و با هم بنشستند و رأى زدند ، اسقف ايشان را گفت : اگر محمّد فردا آيد و عامّهء صحابه را در پى گرفته ازو هيچ انديشه مكنيد و با او مباهله كنيد كه او بر حقّ نيست ؛ و اگر آيد و خاصّهء فرزندان خود را و قرابات خود را آرد از مباهلهء او حذر كنيد ، چون بامداد بود و صحابه در مسجد جمع شدند و هر كسى توقّع ميكردند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را حاضر كند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت كه : مرا نفرمودهاند كه : الّا خاصّكان خود را از زنان و مردان و كودكان آنجا برم آنانرا كه خداى تعالى بدعاى ايشان عذاب فرستد و عذاب صرف كند ، آنگه دست على گرفت و حسن و حسين از پيش او ميرفتند و فاطمه عليه السّلام بر اثر ايشان ميرفت تا بصحرا شدند و ترسايان بيامدند اسقف ايشانرا در پيش گرفته ؛ ايشان چون در نگريدند ايشانرا ديدند ، اسقف گفت : اينان كهاند از محمّد ؟ - گفتند : آن برنا پسر عمّ و داماد اوست بر دخترش و آنزن دختر اوست و آن كودكان دختر زادگان اواند ، پس با ترسايان نگريد و گفت : بنگريد كه محمّد چگونه واثق است كه بمباهله فرزندان و خاصكان خود را آورده است و بخداى كه اگر هيچ خوفى بودى او را از آنكه حجّت برو باشد هرگز اينانرا اختيار